وب لژیون راهنما آقای ایرج ورمزیار
صفحه نخست            تماس با مدیر            پست الکترونیک           RSS            ATOM
درباره وبلاگ


آنچه باور است محبت است وآنچه نیست ظروف تهی است
این وبلاگ سعی دارد گامی هر چند کوچک در رابطه با
پیشگیری مهار و درمان اعتیاد و دخانیات را در اختیار مصرف
کنندگان مواد مخدر و خانواده های آنها و همچنین
کسانی که خواستار رهایی از بند اعتیاد و دخانیات می باشند قرار دهد.
بیایید این آتش ویرانگر را مهار کنیم!

مدیر وبلاگ : کمک راهنما ایرج ورمزیار
مطالب اخیر



پیام برای کسانی که به دنیای تازه قدم نهاده اند و به خویش خویشتن توجه می نمایند، بر شما واجب و ضروریست که از

 سخن به نقطه عمل حرکت کنید وبه زمین وسما توجه نمایید وبا اندیشه ژرف خود به رحمت ماورا ایمان راسخ داشته باشید و 
بدانید پاداش شما دست همیاری شما را خواهد داد.آنگاه بذر نیکو بکار ویا تخم ودانه باارزش،هم قوت کافی وهم سایه بان 

هایتان بر افراشته خواهد شد. پس آن کنید که فرمان است ...

این دنیای تازه چه دنیایی است که برای من تازه گی دارد و دنیای قبل من چه دنیایی بوده که الان کهنه شده و دیگر دنیای من نیست ؟!

اگر شخصی در یک کویر لم یزرع گیر افتاده باشد که آب و آبادانی در آن وجود نداشته باشد ، و دائما سرگردان حول خود بچرخد و از فرط تشنگی زمین را چنگ بزند. در این حال کسی پیدا شود و بگوید که در این صحرا ویرانه ای است که شاید ذره ای آب در آنجا پیدا شود ،ولی لانه جانورانی چون مارها و عقربها و کمینگاه درنده گانی چون گرگها و کفتارهاست ! آدرس و نشانی آن ویرانه را به قیمت جانش میخرد ، فقط آدرس را!

حال اگر شخص دیگری پیدا شود و بگوید : من تورا به جایی میبرم که ویرانه نیست جولانگاه گزندگان و درندگان هم نیست ، غذا و آب هم به اندازه کافی هست (کنگره 60) ، قیمتش هم به قیمت خویش نیست ، بلکه قیمتش گذشتن از خویش است (باید به تماشای ندیدن برسی   بی بال به اوج پر کشیدن برسی  / رازیست میان جاده و مرد سفر  از خود بگذر تا به رسیدن برسی) آنگاه چه عکس العملی نشان میدهد؟

با نیم نگاهی به گذشته از خود میپرسم که آیا آن کویر لم یزرع دنیای من نبود؟ دنیایی که حتی ذره ای اعتدال هم در آن وجود نداشت یا گرم و سوزان بود و یا سرد و یخبندان...

با یادآوری گذشته و این تجربه ها باید بدانم که آن دنیا از بین نرفته ، بلکه من دنیای تازه ای را یافته ام و این دنیای تازه قوانین و حرمت دارد، احترام به این قوانین هر قدر بیشتر باشد تازگی های بیشتری را تجربه میکنم و اگر قوانین را زیر پا بگذارم در اولین  دوران به بیرون از گردونه پرت خواهم شد!

در این دنیای تازه باید به زمین و آسمانش توجه کرد ، با نگاهی تازه... که فقط جویای علم است ، به قول استاد : زمین مهد است ، باز پروری است . پس باید توجه کرد و آسمان را دید. که خود آسمان می آموزد که ای انسان : می توانی مانند من سیاه باشی یا سفید ، روشن باشی یا تاریک ، میتوانی باران را به صورت رحمت بباری یا میتوانی به صورت عذاب و سیل جاری کنی ، ای انسان نتیجه بارش تو هم میتواند اشک شوق را به همراه داشته باشد و هم اشک شیون را ، زیرا انسان اختیار دارد و با همین اختیار میتواند پندار خود را مانند ابرهای باران زا بر فراز آسمان به پرواز در آورد و با گفتارش مانند باران بذرها را آبیاری کند تا جوانه ها نمایان شوند . آنگاه زمین و زمان،کائنات و آسمان میدانند که این جوانه ها و بذرها کردار من است

پس در اینجا مشخص میشود که از سخن به نقطه عمل حرکت کردن کار آسانی نیست ، هر چند که نوشتنش آسان و گفتنش آسانتر! ولی تنها چیزی که این دو کلمه را به هم وصل می

 

کند تا معنی پیدا کند حرکت است چون استاد می گوید : از سخن به نقطه عمل حرکت نمایید و برای حرکت از یک مبدا به یک مقصد بایستی با تفکر اولین قدم را برداشت، چه یک فرسنگ باشد و یا هزار فرسنگ.

باید بدانم که هیچ چیز بدون زحمت و به یکباره بدست نمی آید ، این دنیای تازه سختیها دارد ولی بسیار دلچسب است ! سختی این دنیا شیب تند مسیرش است .

 به هر حال هر ارتقایی تلاش می خواهد حتی برای پرواز کردن هم اول باید زحمت کشید و درست راه رفتن را آموخت ، باید به عقربه های ساعت اجازه داد  ، باید به خود فرصت داد و تکرار را مکرر تکرار کرد تا از نقطه تفکر به نقطه تحمل رسید .

و آن زمان است که با دست پر و بازوان پر توان و پاهای محکم چون ستون، و تکیه گاه ایمان راسخ، و به وسیله اسلحه حق میتوان فریاد زد : که من تسلیم هستم نه تسلیم خواسته های نفس بلکه تسلیم معمار و خالق نفس ، چون مرا خواسته ای نیست جز خواسته او...

پس اگر هدف من آن جایگاه است ، باید تفکر کنم  که چه بذری را کاشته ام و خواسته یا نا خواسته  ،آن را آبیاری کرده ام . این بذرها خطوط تقدیر مرا ترسیم می کنند ، پس بهتر است بدانم این خود من هستم که باعث تکامل و توقف خودم می شوم ! پس چرا بذرهای خوب را نکارم و صفتهای بد را تغییر ندهم، تا کارم در توقفگاه بعدی که خدا می داند کجاست ؟! و حتماً از ابعاد بعدی هم آگاهی ندارم  ، راحتتر نشود و بتوانم سایبانهای بر افراشته را تجربه کنم .

پس آن کنیم که فرمان است.............





نوع مطلب : پیام مهندس دژاکام در سی دی، مقاله نویسی، 
برچسب ها : رهایی، اعتیاد، لژیون21، وادی9، کنگرهشت،
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 11 اردیبهشت 1399


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
________________________________ _________________________________
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات