وب لژیون راهنما آقای ایرج ورمزیار
صفحه نخست            تماس با مدیر            پست الکترونیک           RSS            ATOM
درباره وبلاگ


آنچه باور است محبت است وآنچه نیست ظروف تهی است
این وبلاگ سعی دارد گامی هر چند کوچک در رابطه با
پیشگیری مهار و درمان اعتیاد و دخانیات را در اختیار مصرف
کنندگان مواد مخدر و خانواده های آنها و همچنین
کسانی که خواستار رهایی از بند اعتیاد و دخانیات می باشند قرار دهد.
بیایید این آتش ویرانگر را مهار کنیم!

مدیر وبلاگ : کمک راهنما ایرج ورمزیار
مطالب اخیر
"به نام قدرت مطلق الله"
سیزدهمین جلسه از دوره هفتاد و سوم سری کارگاه‌های آموزشی عمومی ویژه مسافران و همسفران کنگره 60 روز شنبه مورخ 1398/11/19؛ نمایندگی شادآباد
 استاد: کمک راهنما مسافرایرج  نگهبان : مسافر جلیل   دبیر موقت : مسافر حسن
 با دستور جلسه: (وادی ششم و تأثیر آن روی من) رأس ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.
ضمناً اولین سال رهایی کمک راهنمای تازه واردین مسافر هادی را با شور و شکوه فراوان جشن گرفتیم

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان ایرج هستم یک مسافر

خداوند را شاکرم که در این روزهای خوب توانستم در خدمت شما باشم تا در کنار یکدیگر از تجربیات هم استفاده کنیم، دستور جلسه وادی ششم است یعنی حکم عقل را در قالب فرمانروای بزرگ کاملاً اجرا کنیم، حال باید ببینیم فرمانروا کیست؟ اکثر کسانی که مصرف‌کننده هستند به‌واسطه مصرف مواد و به دلیل نقض حاکمیت خداوند وارد مرحله نفس اماره شده‌اند و  کسی که وارد مرحله نفس اماره می‌شود وارد تاریکی‌ها و ظلمات فرو می‌رود، حال چرا باید فرمان عقل را اجرا کنیم؟ برای اینکه به آرامش و آسایش و سعادت برسیم محکومیم به اجرای فرمان عقل، حال چرا فرمان عقل، زیرا فرمان عقل فر ایزدی دارد و از طرف خداوند صادر می‌شود.

وجود آموزش‌های کنگره به این خاطر است که به‌فرمان عقل نزدیک شویم، خوش به حال کسانی که به‌فرمان عقل نزدیک می‌شوند، شاید همه نتوانند فرمان عقل را به‌طور کامل اجرا کنند ولی خوشاب حال کسانی که به آن نزدیک می‌شوند، کسی که به‌فرمان عقل نزدیک می‌شود می‌تواند از اعتیاد رها شود، کسی که به‌فرمان عقل نزدیک می‌شود می‌تواند سفر سیگار را شروع کند، کسی که به‌فرمان عقل نزدیک می‌شود می‌تواند راه سعادت را پیدا کند، کسی که به‌فرمان عقل نزدیک شود می‌تواند روابطش با دیگران را به‌خوبی انجام دهد، کسی که به‌فرمان عقل نزدیک شود می‌تواند به‌موقع سر کلاس بیاید، کسی که به‌فرمان عقل نزدیک شود می‌تواند فرکانس‌های مثبت بدهد، فرمان عقل چیز مشکلی نیست ما در زندگی باید بدانیم چه چیزهایی فرمان عقل هستند و چه چیزهایی فرمان نفس اماره هستند، حال من چند نمونه را خدمتتان عرض می‌کنم، گاهی اوقات یک‌کلامی را جاری می‌کنیم ولی متوجه عواقب آن نیستیم، گاهی اوقات جاری شدن یک کلمه از انسان باعث می‌شود خداوند در رحمت خود را برای او باز کند و برعکس جاری شدن یک کلمه باعث می‌شود خداوند یک رحمت و نعمتی را از انسان بگیرد، پس بایستی خیلی حواسمان جمع باشد. 

مورد دیگری که باید یاد بگیریم مخصوصاً بچه‌های مصرف‌کننده این است که قدرت نه گفتن را داشته باشیم، ما اگر قدرت نه گفتن را داشتیم هرگز اسیر اعتیاد نمی‌شدیم، یک قانون را باید به یاد داشته باشیم که ما فرصت برای بله گفتن راداریم ولی برای نه گفتن نداریم، یکی دیگر از مسائل این است که اگر دقت کرده باشید سفره‌ها رزق و روزی خود را ازدست‌داده است، این به چه علتی است؟ نگاه کنیم و ببینیم آخرین باری که پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها دستشان در سفره ما رفته کی بوده است؟ این موضوع رزق و روزی را کم می‌کند، فقط پول مطرح نیست، پول زیاد باید رزق و روزی داشته باشد، پول زیاد باید برکت داشته باشد، این‌ها مسائلی است که ما فراموش کرده‌ایم، ما باید حضوری انرژی بدهیم و انرژی بگیریم، سالیان سال است که اصلاً ما از پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها خبر نداریم، از پدر و مادرها خبر نداریم شاید سالی یک‌بار دعوتشان کنیم ولی با یک سری رفتارها آن‌ها را ناراحت می‌کنیم، خیلی باید مراقب باشیم که بزرگ‌ترها در زندگی ما جایگاه ویژه‌ای داشته باشند.


ماقبل از اینکه وارد کنگره شویم یک سری ایده آل‌ها و خواسته‌هایی داشتیم و اگر بعد از آمدن به کنگره این ایده آل‌ها و خواسته تغییر کرد بدانید به‌فرمان عقل نزدیک شده‌ایم در غیر این صورت هیچ حرکتی انجام‌نشده است.


سخنان استاد در مورد تولد:

امروز تولد هادی عزیز را جشن می‌گیریم، من از آقای هادی و هم‌سفرشان خواهش می‌کنم بایستند تا شما با چهره این عزیزان آشنا شوید و تشویقشان کنید، هادی عزیز حدوداً دو سال و نیم پیش با مصرف شیشه وارد لژیون بیست‌ویک شد، من همیشه می‌گویم زمانی که اسم شیشه را می‌شنویم بایستی به خداوند پناه ببریم، در شعبه قبلی بودم و استاد جلسه بودم و دیدم هادی نشسته است و سرش را به دیوار می‌کوبد، حالش بسیار خراب بود، بعد از جلسه جویای احوالش شدم و گفت که مصرف من شیشه است، گفت من مصرفم زیاد است که گفتم مصرف من اندازه یک قندان در روز بوده ولی در اینجا درمان شده‌ام، بیا سفرت را شروع کن تا خوب شوی، ایشان گفت من در یک مرکز ترک اعتیاد لیدر بودم و ره‌جو داشتم، گفتم همه را بیرون بگذار، اگر حالت خوب بود الآن سرت را به دیوار نمی‌کوبیدی، سفرش را شروع کرد و سفر بسیار خوبی داشتند، چندین بار غیر محسوس به ایشان سر زدم و دیدم تنها چیزی که ایشان را نجات داد نوشتن سی دی بود، اوایلش از سی دی نوشتن امتناع می‌کرد ولی حرکتش را شروع کرد و مرتب سر کلاس حاضر می‌شد و سی‌دی‌ها را می‌نوشت، اعلام سفر می‌کرد، مشارکت می‌کرد، حتی استاد اگر به ایشان مشارکت نمی‌داد از ایشان گله می‌کرد، خدا را شکر آمد و بعد از مدتی رهایی خود را هم گرفت، بعدازآن وارد لژیون ویلیام وایت شد و رهایی سیگار خود را هم گرفت، بعد از مدتی عضو لژیون سردار شد، بعدازآن آزمون را هم شرکت کرد و مشاور تازه واردین شد، کسی که آرزوی مرگ می‌کرد حالا امروز دارای جایگاه است و در سیستم هستی جایگاه خودش را پیدا کرد که همه ما باید در این سیستم جایگاه خودمان را پیدا کنیم، من باید جایگاه باارزشی داشته باشم و انرژی و نور دریافت کنم و به دیگران خدمت کنم و آن‌ها را برای در مسیر درست قرار گرفتن کمک کنم، جایگاه من باید یک جایگاه باوقار و متین و باشخصیت در جامعه باشد.

به آقا هادی خیلی تبریک می‌گویم و به هم‌سفر محترمش ، به آقاپسرش تبریک می‌گویم به کمک راهنمای هم‌سفرشان تبریک می‌گویم.

مطلب آخر من در مورد سیگار است، دوستان عزیزم درمان سیگار را بسیار جدی بگیرید، شاید اعتیاد به مواد مخدر ما را نکشد ولی سیگار حتماً این کار را می‌کند، کسانی که در قبرستان هستند را ببینید، اکثرشان به خاطر مصرف سیگار از بین رفته‌اند، مثل زنده‌یاد ناصر حجازی و مرحوم پور حیدری که به خاطر مصرف سیگار از بین ما رفتند، اگر می‌خواهید امسال عید پاکی داشته باشید، طبیعت خوبی داشته باشید و لذت ببرید تنها هدیه آن درمان سیگار است.

خیلی ممنون که به صحبت‌های من گوش دادید.

سلام دوستان هادی هستم یک مسافر

خدا را شکر که توانستم این جایگاه را تجربه کنم و در خدمت شما باشم، من با بیست‌ودو سال تخریب وارد کنگره شدم و آنتی ایکس من تریاک، شیشه و ترامادول بود، در سال 74 درگیر مواد شدم، آمدم یکی از دوستان را از اعتیاد نجات بدهم ولی خودم گرفتار شدم، با خوردن تریاک آغاز کردم، در ماه رمضان مرخصی می‌گرفتم و همسرم با دهان روزه برای من انواع غذاها را آماده می‌کرد تا من ترک کنم ولی بعد از ماه رمضان مجدد شروع می‌کردم، می‌رفتم شروع به مشروب خوردن می‌کردم و بعدازآن باز موادم را شروع به مصرف می‌کردم، من در اعتیادم خیلی چرت می‌زدم و بعد از خوابیدن فرش را می‌سوزاندم و این چرت زدن برای من عذاب‌آور شده بود، وقتی از طریق سقوط آزاد نتوانستم به دکتر مراجعه کردم، رفتم بیمارستان ضیائیان، آنجا روانشناسانی بودند برای کمک به بیماران، برای من متادون و ترامادول تجویز می‌کردند، یکی از دکترهای آن زمان از من پرسید آیا تریاک را می‌کشی، گفتم نه می‌خورم، گفت خدا را شکر که می‌خوری چو.ن زمان مصرف به‌صورت خوراکی مواد در ریه نمی‌نشیند و راحت‌تر می‌توانی اعتیادت را ترک کنی.

تمام مصیبت‌های من زمانی آغاز شد که به سمت شیشه رفتم، یک دوستی به من گفت بیا شیشه را مصرف کن تا تریاک را ترک کنی، شیشه اعتیاد ندارد و به‌راحتی می‌توانی ترک کنی، سال 87 به سمت شیشه رفتم، بلاهای بعدازاین سال به سر من آمد که نمی‌توانم بازگو کنم، آن‌قدر شخصیت من را تحت تأثیر قرار داده بود که از گفتنش شرم دارم، مدام دور خود می‌چرخیدم.

آرزوبه‌دل بودم که پنج دقیقه برای دیگران حرف بزنم و آن‌ها من را مسخره نکنند، مغزم کاملاً ازکارافتاده بود، در محیط کارم توهم می‌زدم، رفتم از رستوران شرکت غذا بگیرم به من نرسید من دعوایی کردم که شیشه‌های آنجا تماماً شکستم، با پلیس تماس گرفتند و من را بردند و گفتند باید خسارت آن‌ها را بدهم و من هم مجبور شدم خسارت بدهم، تمام پوستم خراب‌شده بود و جوش می‌زد و دکتر تعجب می‌کرد که چرا با داروهایی که می‌دهد درست نمی‌شود، آخر از من پرسید چیزی مصرف می‌کنی گفتم بله شیشه و ایشان گفت من نمی‌توانم کاری برایت کنم، خیلی زمان‌ها من باید می‌مردم، مثلاً زمان مصرف فشارم بالا می‌رفت و خون‌ریزی بینی پیدا می‌کردم، فشارم تا 20 بالا می‌رفت، دکتر می‌گفت نباید بکشی اگر بکشی می‌میری ولی باز من مصرف می‌کردم، دکترم گفت اگر رگ‌های مغزت پاره نمی‌شد یا سکته می‌کردی یا فلج می‌شوی، گفت اعتیادداری؟ گفتم بله، مگر معتاد  فشار را پایین نمی‌آورد، دکتر گفت چه موادی مصرف می‌کنی، گفتم شیشه، گفت شیشه مواد صنعتی است و فشار را بالا می‌برد، همیشه در خانه ما جنگ اعصاب و دعوا بود و من خانواده را خیلی اذیت کردم.

این‌همه تخریب‌ها را گفتم حالا بگویم کجای کار درست است، در ان جی اوهای دیگر بودم به راهنمای خودم می‌گفتم حالم خوب نیست و نمی‌توانم زندگی کنم و او جوابی می‌داد که می‌فهمیدم که حال او از من خراب‌تر است، در آن زمان اعتیاد من را فلج کرده بود یک چهره پیر و شکسته، یادم است در یک مکانی که در حال مصرف بودیم و من می‌گفتم خسته شده‌ام می‌خواهم ترک کنم و یکی از افراد کنگره شصت را به من معرفی کرد، من حرف او را گوش کردم و به شعبه قبلی رفتم، آنجا  اختیار این را هم نداشتم که دست خودم را بلند کنم و بگویم که من مصرف‌کننده هستم، تا اینکه آقای ورمزیار در جایگاه استاد جلسه نشسته بودند و در حال صحبت بودند که صوت ایشان باعث باز شدن حس‌های من  شد و بلند شدم و خودم را معرفی کردم.

توصیه‌ای برای افرادی که مصرف صنعتی دارند دارم که وقتی راهنمای شما می‌گوید هفته‌ای دو عدد سی دی را بنویس، این کار را انجام دهید، مطمئن باشید که حالتان خوب می‌شود و به رهایی می‌رسید، شیشه مغز را تنبل منی کند و زمانی که ما سی دی را می‌نویسیم فعالیت مغز بالا می‌رود، من خیلی فراموش‌کار بودم ولی به این واسطه کاملاً هوشیار شدم.

به کنگره آمدم و حرف‌های راهنمای خودم را گوش دادم و خیلی از مشکلات من حل شد، کنگره واقعاً معجزه می‌کند به شرطی که مسیر درست را در کنگره طی نماییم.

از راهنمای عزیزم بسیار سپاسگزارم زحمات فراوانی برای بنده کشیدند، از ایجنت محترم، مرزبانان گرامی سپاسگزارم، از هم‌سفر عزیزم بسیار تشکر می‌نمایم، از کمک راهنمای هم‌سفرم تشکر می‌نمایم و از شما عزیزان که در جشن ما شرکت نمودید تشکر و قدردانی می‌کنم.

 

سخنان کمک راهنمای هم‌سفر

سلام دوستان فرحناز هستم یک هم‌سفر

آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است.

من هم به نوبه خودم از خداوند منان شاکر هستم که مجدداً این جایگاه را تجربه می‌نمایم، آرزو می‌کنم تمام مسافرانی که در تاریکی‌های اعتیاد غرق هستند خداوند کمکشان کند وارد کنگره شوند و به رهایی و حال خوش برسند.

در مورد خانم آمنه باید بگویم یکی از صبورترین رهجوها، مطیع‌ترین رهجوها و فرمان‌بردارترین رهجوها هستند و مثل تمام همسفرا این مسیر پرفرازونشیب را با صبر و گذشت و با عشق آمدند و رفتند و خدا را شکر این رفت‌وآمد بی‌نتیجه نماند به رهایی رسیدند  و امروز را باشکوه فراوان جشن گرفتند، من از ایشان تشکر می‌کنم و این روز را خدمتشان تبریک عرض می‌نمایم، یک تبریک ویژه به آقای ورمزیار می‌گویم و همچنین به آقا هادی این روز زیبا را تبریک می‌گویم.

 

سخنان هم‌سفر

سلام دوستان آمنه هستم هم‌سفر

من خدا را شکر می‌کنم که در این جایگاه قرار گرفتم و این روز زیبا را تجربه می‌نماییم.

من هم مثل تمام هم سفرایی که اینجا حضور دارند در دوران مصرف مسافرم سختی‌های زیادی کشیدم اما مهم‌ترین مسئله از بین رفتن شخصیت اصلی مسافرم بود که براثر مصرف مواد مخدر از بین رفته بود و من دوست داشتم که آن شخصیت به او بازگردد.

خدا را شاکرم که به کنگره آمد، البته من در ابتدا باور نداشتم و هر بار به من می‌گفت بیا من قبول نمی‌کردم چون واقعاً نمی‌توانستم باور کنم اما آمدم دیدم همه خودشان را مسافر معرفی می‌کنند و من فکر می‌کردم حتی هم‌سفرها هم ک حضور دارند زمانی مصرف‌کننده بودند اما خیلی زود به تفکر اشتباه خودم پی بردم و جذب کنگره 60 شدم و همه کمک ما کردند تا به درمان رسیدیم، من از آقای ورمزیار که برای مسافرم زحمات زیادی کشیدند تشکر می نمایم، از کمک راهنمای خوب خودم خانم فرحناز که با صبور هاشون من را به حال خوب رساندند تشکر می‌کنم، از مسافرم و بچه‌های عزیزم سپاسگزارم، از اسیستانت، مرزبانان و ایجنت محترم سپاسگزارم.

از شما عزیزان کمال تشکر را دارم که در تولد ما شرکت نمودید








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 25 بهمن 1398
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
________________________________ _________________________________
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic